اردشیر دوم
چنین گفت زرتشت...
من ازدواج را اراده ی دو نفر برای ایجاد شخص ثالثی که پس از آفرینش بر هر دوی آنان برتری داشته باشد می دانم. بگذار که حقیقت ومفهوم ازدواج تو چنین باشد! ولی آنچه را که زاید مردمان ، ازدواج می خوانند من ازدواج نمی دانم.
کارنامه ی تاریخ
ارزش آب در ایران باستان
آب را گل نکنیم
در فرو دست انگار کفتری می خورد آب
یا که در بیشه ای دور سیره ای پر می شوید
(( سهراب سپهری))
چنین گفت داریوش کبیر...
کتیبه ی داریوش (شوش،لوح گلی):
خدای بزرگ است اهورامزدا، که این زمین را آفرید، که آن آسمان را آفرید، که مردم را آفرید، که برای مردم شادی آفرید، که داریوش را شاه کرد،ۀ یگانه شاه از شاهان بسیار، یگانه فرمانروا از بسیاری. من
به سخنانم گوش فرا دار...
کتیبه ی داریوش در نقش رستم (بر آرامگاه داریوش):
خدای بزرگ است اهورامزدا، که این جهان شگرف آفرینش را آفرید، که برای مردم شادی آفرید، که خرد و توانایی به داریوش شاه بخشید. به خواست اهورامزدا من چنانم که راستی را دوست می دارم و از دروغ بیزارم، من نمی خواهم توانا بر نا توان ستم کند، همچنین دوست ندارم که به حقوق توانا از کارهای نا توان آسیب رسد. آنچه را که راست است، من آنرا می پسندم. به خواست خداوند زمین آشوب
تاریخچه ی شب یلدا
نقش جندی شاپور در تمدن اسلامی:
انواع خط های باستان:((2
خط میخی: از آغاز فقط در سنگ نوشته ها به کار رفته و سپس متروک شده است. این خط توسط سومریان اختراع شد و در دوران هخامنشیان در ایران رواج یافت. نمونه های این خط در بیستون، تخت جمشید و مصر پیدا شده است.
آموزش در دوران پهلوی دوم (محمدرضا شاه)
( تکنوکراسی )
فن سالاری و یا تکنوکراسی در اصطلاح به حکومت تکنیک اطلاق شده است که در آن نظام سیاسی، اجتماعی و اقتصادی باید به وسیله ی صاحب فن اداره شود.به دیگر سخن فن سالاری به مفهوم هواداری از رهبری ارباب فن است که بر ماشینیسم و دانش فنی و مهارت های فناورانه تکیه دارد و همان ها یعنی مهندسان، دانشمندان و تکنوکرات ها باید فعالیت های اقتصادی و سیاسی را رهبری کنند.
بهتر است بگوئیم کانال داریوش
مردان نامی کهن بوم و بر
برون رفت شادان به خرداد روز به نیک اختر و فال گیتی فروز
( فردوسی )
آذرباد: یکی از موبدان و دانشمندان ایرانی در زمان اردشیر بابکان
آذربرزین : پسر فرامرز که با بهمن پسر اسفندیار جنگید و آتشکده ای هم به این نام وجود دارد.
آرتاخه : در زمان خشایار شاه مهندس و سازنده ی کانال آتوس.
آرش : ملقب به کمانگیر . پهلوان ایرانی در عهد منوچهر شاه که در تیر اندازی سرآمد زمان خود بوده است که در جنگ میان منوچهر و افراسیاب قرار بر پرتاب کردن تیری می گذارند تا مرز بین ایران و توران را مشخص کنند آرش از طبرستان تیری پرتاب کرد که در مرو فرود آمد و بعد از آن جانش را در راه ایران زمین فدا نمود.
درباره ی تاریخ تهران چه می دانید؟
در خصوص وجه تسمیه ی تهران روایتی هم وجود دارد که در بعضی آثار محققان و متقدمین آمده است . در این آثار گفته شده است که کلمه ی تهران از دو کلمه ی ( ته ) به فتح ت که به معنی انتها و آخر و ( ران ) که به معنی دامنه است ترکیب گردیده که جمعا می شوند : آخر دامنه و چون قریه ی تهران در دامنه ی کوه البرز قرار گرفته تهرابان آخر دامنه کوه می گفتند . در مقابل قریه ی شمران است که حرف ( شم ) معنی بالا را می دهد و ران هم که گفتیم دامنه می باشد . یعنی بالای دامنه و شمیران را بدان جهت بالای دامنه می گفتند که بر فراز دامنه کوه البرز و بالا دست تهران قرار داشت . و از آن جمله اند قصران ، مهران و غیره ...
اما تهران ، شهر ما که امروزه از لحاظ عظمت و وسعت و کشش و کوشش وضعی چشمگیر و از جهت جمعیت حالتی قابل توجه دارد روزگاری درا فقط قریه کوچکی بوده که جز تووابع شهر ری به حساب می آمده است . این قریه را پدران ما به ملاحظات جنگی و دفاعی در زیر زمین ساخته بودند تا دشمنان نتوانند به آن دست یابند و به قول یاقوت حموی یکی از تاریخ نویسان ، خانه های ساخته شده در تهران روزگاران گذشته به مانند لانه ی مورچگان بوده است . بنا به نوشته های مورخان ، همچون محمد قزوینی نویسنده ی کتاب ( آثار البلاد ) چون تهران کوچک بر سر راه شهر ری قرار داشته و هر چند یک بار از این راه کاروان هایی می گذشته است این قریه مرکز چپاول و غارتگری بوده و راهزنان و غارتگران که در این قریه زندگی می گردند غالبا قافله ها و کاروان هایی را که از نزدیک تهران عبور می کردند مورد دستبرد و غارت قرار می داده اند.
و همین قریه کوچک با ساکنانش که اکثرا ماجراجویان چپاولگر بوده اند گاه و بیگاه مورد تجاوز و هجوم قبایل و زور مندان دیگر قرار می گرفتند ، که خیال تصرف این محل را داشته اند ، ساکنان قریه به خاطر حفظ و حراست خود در شهر سرداب ها و نقب ها و کانال ها تهیه می کردند که به محض اینکه دشمنان و مهاجمان شروع به حمله نمایند خود را در این محل ها که البته از چشم دشمنان مخفی بود پنهان می کردند و معمولا برای اینکه بتوانند مدتی در این نقاط دوام بیاورند و از گرسنگی تلف نشوند در آن زاغه ها و سرداب ها آذوقه و خواربار فراوانی از قبل تهیه و تدارک می دیدند .
قریه تهران علاوه بر این خصوصیات دارای باغ های فراوانی بوده و میوه های آن بسیار متنوع و بوﯦﮋه میوه انار آن معروف بوده است . در ضمن تهران پیش از حمله ی مغول به شهر ری یکی از مناطق ییلاقی این شهر بوده و با حمله ی مغولان به ری گروه زیادی از اهالی این شهر به تهران که دارای سرداب ها و زیرزمین های زیاد بوده پناهنده می شوند و به این ترتیب تهران کوچک نخستین قدم را در را هتوسعه و گسترش خود برداشت . تهران ترقی و حرکت سریع خود را از دوره ی صفویه شروع نمود و شاه طهماست صفوی که قزوین را پایتخت خود قرار داده بود چون جد اعلای صفویه ( سید حمزه ) در جوار حضرت عبدالعظیم مدفون بود و گاه و بیگاه به زیازت آن مرقد می رفت و علاوه بر آن به علت وجود آب های گوارا و باغات فراوانش به قریه تهران گرایش پیدا کرده و به تدریج در این محل سکونت های طولانی می کرد و همین قضیه توجه سلطان صفوی را به تهران برانگیخت تا جایی که دستور داد پیرامون قریه تهران حصاری محکم بکشند و او اولین بناهای رسمی را در سال 961 هجری ایجاد نموده دستور داد صد و چهارده برج در آنجا ایجاد کنند که مطابق شماره سوره های قرآن کریم است و زیر برج سوره ای دفن نمود .
بعد از شاه طهماسب ، شاه عباس کبیر باغ بزرگی در تهران بنا کرد که در این باغ ساختمانی نیز برای سکونت احداث نمود . شاه عباس در تهران درختان چنار بسیاری کاشت که به دلیل همین فراوانی درخت چنار تهران را چنارستان نیز می گفتند .
کریم خان زند به دنبال سلاطین صفوی در تهران یک ارک و حصار بزرگ ایجاد کرد تا بتواند گاه و بیگاه در آنجا سکونت کرده با سرداران قاجار که در مازندران و استرآباد بودند به ستیز و نزاع بپردازد .
پس از فوت کریم خان زند و مرگ لطفعلی خان آخرین پادشاه زندیه اقا محمد خان قاجار به شهر تهران حمله کرد . پس از چند جنگ با غفورخان حاکم دست نشانده ی زندیه این شهر را به تصرف خود درآورده و در روز یکشنبه یازدهم جمادی الثانی سال 1200 ه . ق که مصادف با نوروز بود در همان تالاری که روزی به عنوان اسیر و گروگان به خدمت سلطان زندیه اورده شده بود بر تخت سلطنت تکیه زد و پس از استقرار و رسیدن به قدرت تهران را به پایتختی انتخاب نمود آن را دارالخلافه نامبد . علت برگزیده شدن تهران به پایتختی که فقط بیست هزار نفر خمعیت داشت جمعیت این شهر به روستاهای حاصلخیز و نزدیکی آن با مساکن ایلات افشاری و ساوجبلاغ و عرب و ، ورامین که هواخواهان ان بودنده اند و همچنین نزدیکی آن به استرآباد و مازندران که قرارگاه او و ایل قاجار بود به حساب می آمد.
بنیان گذار حماسه ی ملی
به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد
جهان آفرین تا جهان آفرید دلیری چو رستم نیامد پدید
استاد حکیم ابوالقاسم منصور بن حسن فردوسی طوسی بنیان گذار حماسه ی ملی و خرد آرمانی یکی از درخشنده ترین ستارگان آسمان ادب پارسی است . در میان آثار درخشان ادبیات پارسی شاهنامه جایگاهی وﯦﮋه دارد و از میان استوره های جاویدان آن رستم دستان پسر زال درخشان تر جلوه می کند .
سرگذشت فردوسی با تمام اهمیتی که در ادب و فرهنگ ایران دارد چندان روشن نیست آنچه تا کنون درباره ی او می دانیم این است که در یکی از سال های 329 یا 330 ه . ق . یعنی درست در همان سال هایی که شمع زندگانی رودکی پدر شعر فارسی همان تیره چشم روشن بین خاموشی می گرفت در روستای باﮋ ( پاز کنونی) واقع در منطقه ی توس به دنیا آمد وی از نجیب زادگان توس بود .از نیمه ی سده ی چهارم تا نیمه ی سده ی پنجم در زمان سامانیان به علت غلبه ی روح انسان دوستی و احساس نیاز به هویتی مستقل پس از خروج اعراب بادیه نشین از این سرزمین اهورایی به وﯦﮋه در خراسان داستان ها و روایات زیادی مربوط به تاریخ گذشته ی ایران زمین فراهم شد . فردوسی چهار سال بیش تر نداشت که دقیقی شاعر حماسه پرداز که نظم روایات ملی ایران را چندین سال پیش آغاز کرده بود به دست غلامش کشته شد فردوسی بر آن شد تا کار ناتمام وی را دنبال کند و در این کار جوان مردی از دوستان وی شاهنامه ی منثور را که در برگیرنده ی تاریخ شاهان قدیم ایران بود و چند سال پیش تر از آن یعنی در سال 1346 ه . ق . به امر ابو منصور عبدالرزاق توسی فراهم آمده بود در اختیارش گذاشت . وی کار به نظم کشیدن شاهنامه را در حدود سال 370 ه . ق . در سن 35 سالگی آغاز کرد و حدود سی سال در این راه کوشید و در وصف این سال ها چنین سرود :
بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
بیفکندم از نثر کاخی بلند
که از باد و باران نیابد گزند
فردوسی مردی شیعه مذهب بود و در مقدمه ی کتاب خود پس از ستایش پیامبر اسلام مراتب ارادت خویش را به خاندان رسول اینگونه اعلام می دارد :
به گفتار پیغمبرت راه جوی
دل از تیرگی ها بدین آب شوی
گواهی دهم کین سخن ها ز اوست
تو گویی دو گوشم بر آواز اوست
که (( من شهر علمم علی ام در است ))
درست این سخن قول پیغمبر است
منم بنده ی اهل بیت نبی
ستاینده ی خاک پای وصی
هنگامی که فردوسی تقریبا 58 ساله بود متجاوز از دو ثلث کتاب خود را به نظم در آورده بود . محمود غزنوی به سال 387 ه . ق. به جای پدر نشست و به تشویق شاعران همت گماشت فردوسی که به مرور زمان و به دلیل خشک سالی پیاپی املاک خود را از دست داده و در راه نظم شاهنامه صرف کرده بود در اواخر عمر به این اندیشه افتاد که کتاب خود را به نام محمود غزنوی کند و برای این کار لازم بود او را بستاید . فردوسی از این کار دو هدف داشت یکی آنکه با استفاده از نام محمود و امکانی که برای نسخه برداری از روی کتاب در اختیارش می گذاشت کتاب خود را از گزند حوادث حفظ کند و دیگر آنکه او هم بمانند بسیاری از شاعران از ثمره ی عمر خود بهره جوید و وجه مختصری برای دوران پیری و ناتوانی خود به دست آورد اما شاهنامه بر خلاف تصور و اندیشه ی فردوسی مقبول طبع سلطان غزنه واقع نشد . فردوسی سال های آخر عمر خود را در تنگ دستی گذرانید و سرانجام در سال 411 ه . ق . درگذشت و در زادگاه خود به خاک سپرده شد .
شاهنامه مجموعه تاریخی و فرهنگ قوم ایرانی است که همه ی وجو زندگی و معتقدات و باور ها و دستاورد های فکری و دینی و اخلاقی و اجتماعی آنان را در خود منعکس کرده است و هر آنچه که از تاریخ به دست وی رسیده نگاشته بدون آنکه چیزی بیفزاید و نه ذره ای از آن بکاهد و به حق می توان گفت شاهنامه همه ی تاریخ فرهنگ ایران پیش از اسلام از نگاه خداوندگار حماسه و خرد فردوسی توسی است .
فردوسی از ترکیب عقل و دیانت ، در وجود خویش حکمتی متعالی پدید آورده بود . او با اعتقادی که به دانش و خرد داشت برای تصویر و توصیف رفتار پهلوانان و قهرمانان کتاب خود چنان طرحی استوار و مناسب اندیشیده که همه ی رفتار و کردار آنان در واقع دعوت به آزادگی و خرد مندی و سرافرازی ایجاد شده است . وقایع عمده ی شامنامه پس از ستایش پروردگار در وصف خرد و مدح پیامبر و یارانش و اشاره به چگونگی فراهم اوردن کتاب ، آغاز می شود و در آن از پنجاه پادشاه از کیومرث ( نخستین پادشاه ) تا یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی و حالات رزم و بزم و فرمانروایی و مردم داری و داد و بیداد و کردارهای پهلوانان و چاره اندیشی های وزیران و دانایان سخن به میان می اید و با دست یافتن تازیان بر ایران به پایان می رسد . وقایع شاهنامه از دوره های نخستین و اساطیری ، یعنی ، آغاز تمدن بشری و ظهور کشاورزی و راه و رسم فراهم آوردن خوراک و پوشاک و بافتن و ساختن و داستان ضحاک و قیام کاوه و فریدون با شتاب می گذرد و به مرحله ی پهلوانی یعنی پیدا شدن سام و زال و رستم و عصر کیکاووس و کیخسرو و جنگ های دراز ایران و توران می رسد که در واقع به دلیل وجود شخصیتی پهلوان و ایران دوست و مردم نواز همچون رستم مهمترین و طولانی ترین بخشهای شاهنامه را در برمی گیرد اغاز این دوره ی طولانی و پر حادثه با پادشاهی منوچهر و پایان ان مرگ رستم ، و روی کار آمدن بهمن پسر اسفندیار است . دوره ی سوم از حوادث شاهنامه دوران تاریخی است که با روی کار امدن بهمن که اردشیر هم خوانده شده اغاز می شود و با ذکر حوادث عصر اسکندر و پادشاهی اشکانی و ساسانی ، در واقع تا حدود زیادی با تاریخ مطابقت پیدا می کند . عمده ترین قسمت های این بخش پادشاهی اردشیر و بهرام گور و خسرو انوشیروان می باشد .
شاعر آگاه ما از این اینکه جهان و شکوه جهان گذران است و آدمی باید در این سرای فانی ، دلیر و بخشاینده و راست کردار و نیکو دل باشد داد سخن می دهد :
بیا تا جهان را به بد نسپریم
به کوشش همه دست نیکی بریم
نباشد همی نیک و بد پایدار
همان به که نیکی بود یاد گار
همان گنج و دینار و کاخ بلند
نخواهد بدن مر تو را سودمند
فریدون فرخ فرشته نبود
زمشک و ز عنبر سرشته نبود
به داد و دهش یافت آن نیکویی
تو داد و دهش کن ، فریدون تویی
مجموع ابیات شاهنامه کمتر از شصت هزار بیت است که تمام یا بخش هایی از آن به اغلب زبان ها ی زنده ی دنیا ترجمه شده است .
شمار ابیات سست و ضعیف شاهنامه اندک و به قول خود فردوسی کمتر از پانصد بیت است چنانکه چنین سروده است :
اگر باز جویند از او بیت بد
همانا که باشد کم از پانصد
در کل شاهنامه بنا بر ضرورت مضمون ، و به دلیل آگاهی و علاقه ی فردوسی به واﮋه های فارسی ، بیش از حدود هشتصد لغت عربی به کار نرفته است از مزایای ادبی شاهنامه اشاره به حکایت ها ، ضرب المثل ها است که شاعر با هنرمندی و لطافت خاصی به صورتی کاملا طبیعی و پوشیده ، با معتقدات پهلوانان و اسطورگان کتاب خود در آمیخته و به صورت بدیع و ابتکاری به قلمرو زبان پارسی هدیه کرده است .
باشد تا همگان بر این شاعر خرد و ارمان گرای ایران زمین ارج نهند و به پاس خدمت بی حد سی سال وی و زنده کردن زبان پدران و نیاکان ما اندکی از آن را مطالعه کنند تا درس اخلاق را در این اثر جاوید بیاموزند .
تبلیغات
